25 ماهگی نازنینم
سلام و صد سلام به دخمل عزیز و شیرینم..
25 ماهگی مبارک خانوم خوشگلم ... هر چقدر که بگم باز هم کمه از زود گذشتن این دوران شیرین و کاری هم از دستم بر نمیاد
تو این گذر عمر جز لذت بردن از وجودت و ثبت تک تک لحظات شیرینت تو ذهنم ...
قند عسل من عاشق کارات و شیرین زبونی هات هستم مخصوصا حالا که دیگه خیلی حرفات و کارات فی البداهه هست و ما
به وجد میاری..
یه اتفاق قشنگ و مهم تو 25 ماهگیت این بود که یه روز خود به خود خودت گفتی جیش داری و واقعا هم وقتی بردمت تو
دستشویی جیش تو کردی و به قدری خوشحال شدی که خودت ذوق می کردی و به بابا هم اعلام می کردی که بیاد ببینه
البته علاوه بر جیشت اون یکی دستشوییت هم گفتی


شعرهای خوشگل بلدی واسمون بخونی .اما شعری که خیلی دوست داری و هر وقت تو ماشین بابا می شینیم دستور میدی
بزاریم، آهنگ دختر هست که خودت هم می خونی .. (ترک ترک دختر، مث انار شیرینه ترک ترک دختر،کوه نمک دختر..
بعضی وقتا هم میگی مث انار شیرینه ترک ترک هسنا(یسنا )...
. )
. (یه توپ دارم قیل قیلیه، سرخ و سفید و آبیه ) ؛ (حسنی نگو بلا بگو ، تنبل تنبل بگو،موی بلند،موی سیاه، ناخن دراز،
نه فلفلی، نه قیلقیلی، نه مرغ زرد کاکایی،الاغ چرا یوته "یورتمه "میری"و بع اینجا شعر که میرسی هی تکرار می کنی")
یه شعر جدید هم که خودت یه دفعه شروع کردی به خوندن این بود(تموم شد و تموم شد کاشکی نمی تموم شد )

(رفتم دم رودخانه ، دیدم بلبل می خونه،گفتم بلبل دیوونه،بیا بریم به خونه،گلیون برات چاق کنم، دودشو هوا کنم، ای مرغ
زرد و ابی، امشب کجا می خوابی، زیر علم پیغمبر، صلوات بر محمد) و ( شب شده باز دوباره چشمک بزن ستاره ) 1
هر بچه ای هم که ببینی چه تو تلویزیون چه تو مهمونی یا حتی تو کتاب میگی اسمشونو بگو
طبق معمول شدیدا هم رو من حساسی و کافیه کسی به من چپ نگاه کنه میای سمت مو و میگی مامانی منه

یه اتفاق جالب دیگه هم اینکه برای اولین بار تقریبا یه صبح تا شب کامل خونه مامانی اینا پیش مرجان و فاطمه و بابایی
مونده بودی بدون اینکه حتی بهونه منو بگیری ، آخه منو و مامانی رفته بودیم بازار، و چون شما خیلی به من وابسته ای
خیلی واسه هممون جالب و عجیب بود
این پست عکس های 24 و 25 ماهگیت با هم هست چون پست قبلیت فقط عکسهای تولد بود
موش موشک خانم از حمام اومدن ... قربون کف پات برم من..

یوقتی یسنا گلی مقنعه سر می کنه


قربونت برم عشق من 


وقتی یسنا خانوم تو مطب دکتر هستن ...

اینم تولد امسال خاله فاطمه که چون شب شهادت بود ساده برگزار شد .

اینم یه سری از نتیجه های مامان بزرگ خدا بیامرز م هستن که تو سالگرد مامان بزرگم عکس گرفته شده


قربون طرز خوابیدنت عزیز دلم 



یسنا خانوم شب یلدا خونه باباجی ...




وقتی با خاله فاطمه و خاله مرجان رفتیم توچال..

یسنا گلی روز عروسی شکیبا جون




25 ماهگی نازنینم 





